مدت تأخیر
مدتی این مثنوی تاخیر شد
مهلتی بایست تا خون شیر شد
مدتی این مثنوی تاخیر شد
مهلتی بایست تا خون شیر شد
از خاک بیشتر؟ نه!
که از خاک کمتریم "
از چه میترسی؟
از تاریکی ؟ تنهائی؟ جن؟ سرطان و بیماری؟
یا از کشته شدن و نابودی؟
شاید هم از جنون و ورشکستگی؟
شاید هم ....
... ولی بدان و آگاه باش " تنها موجود خطرناک این عالم :
خودت هستی !!
تنها تویی که میتوانی خودت را جهنمی کنی "
از شر خودت همیشه به خدا پناه ببر " مطمئن باش ،بزرگترین دشمن خودت ، تو هستی "
امیرالمومنین (ع) همیشه از شر نفسش بخدا پناه میبرد هنگامی که به دست دشمن ضربت خورد نفس راحتی کشید و فرمود:
به خدای کعبه رستگار شدم "
علی (ع) به ما آموخت ، اگر جن و انس و تمام موجودات عالم دشمن تو باشند بتو ضرری نمیتوانند برسانند"
فقط توئی که با انتخابها و اعمال و کردارت میتوانی خشم و قهر خداوند را بجان بخری و جهنمی شوی "
...
پس مواظب تصمیمها و انتخابها و امتحانها باش !!
... ما به طرز وحشتناکی به خودمان اعتماد کرده ایم " چنان اعتمادی که دیگر حتی کوچکترین شکی هم به مسیر و روشهایمان نمیکنیم !! واین یعنی هلاکت و ضلالت "
" خداوندا آنی و کمتر از لحظهای مرا بخودم وامگذار"
امام سجاد (ع)

در عالم رویا کتابی دیدم ، یک صفحه ای " که در آن نوشته بود :
بسم الله الرحمن الرحيم
گناه نکن !
پایان "
...
ومن هنوز این کتاب را تمام نکرده ام ؟!!
هرگاه به گناهی وسوسه میشوم صفحه ای بر آن کتاب افزوده میشود !!
خواه نا خواه، آنچه حذف شدنیست
حذف خواهد شد "
هنگ بلاگفا درس بسیار بزرگی بود"
... نگاه کن!
وقتی زمان حذف فرا برسد با خود چه میبری؟
نظرها حذف شدند " همان نظرهایی که به ما فرم میبخشید!!
..العاقل اشاره... !!
همه از گمراهی میترسند ،
غافل از اینکه :
" راه در اثر عبور گمراهان هموار شده است "
من هزاران راه دیدم بدتر از گمگشتی "
صادق وارسته
...
گر به زاغی اینهمه لطف و محبت میشد ، همچو بلبل شکراندیش و غزل خوان میشد
... نزدیک به یک سال است که این وبلاگ همچون خودم در سکوت فرو رفته ، اما نمیدانم دوستان فرهیخته بهشت درون در قار قارهای این زاغ
چه دیدند و چه شنیدند که اینگونه با تازیانه لطف و محبت به ادبم پرداختند !!?
من همان زاغم که از لطف شما ، در شمار بلبلانم داشتند
نظرهای سراسر لطف شما دوستان، زبان الکن مرا به تقدیر و تشکر واداشت تا اینبار در قالب پستی مجزا ، سپاسم را نثارتان کنم ...
از دوستانی که بنده را تشویق به نوشتن میکنند خالصانه تشکر میکنم
... در جواب درخواست کپی مطالب بهشت درون باید عرض کنم که :
حقیر هیچ آرشیوی از مطالب پیشین ندارم و شاید دلیل این امر بی ارزشی مطالب از دید خودم بوده باشد "
اما شنیدم چند نفر از دوستان بهشتی ام مختصر مطالبی را کپی کرده اند که اگر خودشان اعلام رضایت کنند آدرس دوستان را خواهم گذاشت "
... و اما در جواب این سوال که خواهم نوشت یانه ?
باید بگویم :
خواهم نوشت اما ، هیهات از نوشتن "
به پایان تا رسد یک شمع صد پروانه میسوزد "
درود خدا بر شما "
کاش از روضه حسین به روضه ( باغ و رضوان ) حسین میرسیدیم !!
خویش را در پیش پای خویشتن گم کرده ام "
... مرا نه زهره گفت
و
نه صبر خاموشی "